گسترش فعالیت واحد کامپیوتر و اینترنت کانون

بسمه تعالی

گروه یاس (  خواهران واحد کامپیوتر کانون ) با گسترش فعالیت واحد کامپیوتر و اینترنت کانون در سایتهای زیر فعالیت  می نمایند.

http://www.rahpouyan.info

سایتهای زنجیره ای رهپویان

اسطوره‌ی صبر

کــدامین حرف را پیدا کنم

چـــه ظــرفی را پــر از دریــا کنـــم

کــدامین واژه جز زینب بیابم

کـــه عشق و صبـــر را معنـــا کنــــم

قلم برای وصف وجودت جلو نمی رود و به سجود افتاده است. صفحه های سفيد کاغذ هم به قيامت نامت قامت بسته اند و من …

و من همچنان در تعظیم عظمت خدای گونه ات در ميان دريای وقارت غریق .

فاش می گويم که مردی به نام تو آغاز می شود . مردان در پيشگاه کبريائيت همگی زانوی بندگی زنده اند و عالم در محضر وجودت سر به سجده تکريم فرود آورده است

چرا که قدم به قدم آمدی ... همراه حسین عليه السلام. ديدی هر چه ديد و شنيدی هر چه شنيد. خواندی هر چه خواند و گفتی هر چه گفت. نشستی هر جا که نشست و قيام کردی هر جا قيام کرد. طلوع کردی هر جا طلوع کرد و باز هم طلوع کردی آندم که به شفق نشست. آندم که راهی بجز سر نی نبود تنها تو بودی .... ايستاده و ناظر.
اَشْهَدُ اَنَّكِ جاهَدْتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ

نامت سزاوار ثناست و عظمتت سزاور پرستش و اگر بود اينکه غير او به کسی سجده توان کرد، ترديد ندارم که آن کس تويی.

خانم ! باز هم چشمان تشنه ما را در اين سراب به جرعه ای از محبتت مهمان کن تا باز هم خون دل تو دل خون ما را خونين تر کند.

سرّ ني، در نينوا مي ماند، اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مي ماند، اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت، بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابري از ريا مي ماند، اگر زينب نبود
چشمه‌ي فرياد مظلوميّتِ لب تشنگان
در كوير تفته جا مي ماند، اگر زينب نبود
ذوالجناح دادخواهي، بي سوار و بي لگام
در بيابانها رها مي ماند، اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب
پشت كوهِ فتنه ها مي ماند، اگر زينب نبود

 به قلم طهورا

عيد ولايت

در سکوت لحظه های پر تپش
روبروی چشم‌های منتظر
ساربان عشق، دست عشق را عاشقانه بالا برد...
تا بر بلندای زمان
                     ابتدای عشق را 
                                         از ازل تا به ابد 
                                                         به تصویر کشد

يا علي! 

مگر قلم برداشتن و از علی نگاشتن، بدون یا علی گفتن ممکن است؟!

یا علی

 از تو گفتن، مهتاب را به گز پیمودن و دریا به مشت تهی کردن است. باید قلم را کنار بگذارم اما با شوق عنان گسیخته ام چه کنم !!!!!!!!!

یا علی از تو گفتن همین بس که تو خانه زاد خدایی.
تو امام مبین یاسینی.
قسم به عصر، که انسانها در زیانند جر تو که ایمان آوردی و به حق و صبر راضی شدی.
یا علی هیچ آيه‌ي مدحی در قرآن نیست مگردر باره شما.
یا علی خداوند در سوره هل اتی شهادت به بهشت نداده مگر برای شما و این سوره درباره غیر نازل نشده مگر در مدح شما. 


عيد غدير

الا فمن کنتُ مولاه فهذا علیٌ مولاه
اللّهم  وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله

یا محمد! همه یا علی گویان اینگونه بیعت می کنیم:
ما شنیدیم پیام آسمانیت را و اطاعت می کنیم و راضی هستیم و سر تسلیم فرود می آوریم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندی؛ درباره امامتِ اماممان
علی امیر المؤمنین و امامانی که از صلب او به دنیا می‌آیند. بر این مطلب با قلب و با زبان و دستانمان با تو بیعت می‌کنیم. بر این عقیده زنده‌ایم و با آن می‌میریم و روز قیامت با آن محشور می‌شویم.
تغییر نخواهیم داد و تبدیل نمی‌کنیم و شک و انکار نمی‌نماییم و تردید به دل راه نمی‌دهیم و از این قول بر نمی‌گردیم و پیمان را نمی‌شکنیم.

یا علی! اصحاب صراط المستقیم شیعیان تواند
سفير به خود می بالد که شیعه توست!

پایگاه جامع اینترنتی ویژه بانوان مسلمان

بسمه تعالی

السلام علیک یا فاطمه زهرا(س)

 

 برنامه‌ی آينده‌ی گروه ياس:

راه اندازی
پایگاه اینترنتی یاس
ـ پایگاه جامع اینترنتی ویژه بانوان مسلمان ـ

وب‌سایت یاس با هدف ایجاد محیطی مناسب جهت اطلاع رسانی و ارائه خدمات به بانوان مسلمان، به عنوان یک سایت اسلامی و کاملاً زنانه ، برنامه ریزی شده است.

و اکنون دست یاری شما خواهر مسلمان را به گرمی می فشاریم . اگر در رشته های زیر تخصص دارید نام و نام خانوادگی، شماره تماس و تخصص خود را به ایمیل زیر ارسال کنید تا با شما تماس بگیریم .

Yaass_048@yahoo.com

کامپیوتر
تغذیه
بهداشت
خیاطی
حقوق
هنرهای دستی
روانشناسی
تربیت بدنی
حوزه
خبرنگاری
عکاسی 

تذکر: خواهشمند است در هنگام ایمیل نمودن، فایل اتچ شده (ضمیمه) ارسال ننمایید. 

با تشکر    
گروه یاس   
  

ضمنا به مناسبت سالگرد ازواج خانم فاطمه زهرا (س) و امام علی (ع) به اين دو تا لينک حتماْ سربزنيد . دست بچه ها درد نکنه

منبع : کتاب «مطلع عشق» ، بخشی از رهنمودهای پدرانه و سرشار از مهر و محبت مقام معظم رهبری (مدظله) به زوج های جوان .
گردآورنده : محمد جواد حاج علی اکبری



 

التماس دعا


 
گزارش يك ديدار غير منتظره...

ديروز رئيس تماس گرفت و گفت فردا ساعت 9 بيا دبيرستان رهپويان وصال، با مدير کل تشکيلات اجتماعي دفتر امور زنان و خانواده رياست جمهوري ، سركار خانم نقوي، ديدار داريم!
گفتم باشه...
اما نمي‌دانم چرا هيچ حس خاصي نداشتم و برخلاف بعضي از جلسه‌ها برایش لحظه شماري نمي‌كردم! مثل اين كه يک جلسه‌ي عادي داشتيم. 
ما براي معرفي اولين گروه متخصص كامپيوتر و اينترنت بانوان مسلمان و همچنين معرفي پايگاه جامع اينترنتي ويژه‌ي بانوان مسلمان (که در دست تهیه داریم) به اين جلسه مي‌رفتيم كه رئيس خودش زحمت گزارشات و فعاليت‌هاي گذشته و حال و آينده را كشيده بود و من فقط بايد در آن جلسه حضور مي داشتم؛ به همين راحتي!  
صبح با 10 دقيقه تأخير به دبيرستان رسيدم. هنوز خبري از مهمانان محترم نبود. به محض ورود، رئيس يک دوربين ديجيتال سامسونگ از كيفش درآورد و داد دستم و گفت تهيه‌ي عكس با شما!
اولين عكس را به سفارش مدير محترم دبيرستان، از خير مقدم كوچكي كه اصلاً در بدو ورود، و حتي در حين حضور هم، ديده نمي‌شد گرفتم! (شايد برای این که سندي باشد براي بعدها، از حضور سركار خانم نقوي و البته اداي احترام مسئولين دبيرستان.)

حدود 5 دقيقه بعد سركار خانم نقوي، مدير کل تشکيلات اجتماعي دفتر امور زنان و خانواده، به همراه سركار خانم ياراحمدي، يكي از معاونين مشاور محترم استاندار فارس در امور بانوان وارد شدند.
نمي‌دانم چرا اين قدر همه چيز ساده بود و طبعا ما هم ريلكس. (بخوايم فارسي‌ رو پاس بداريم، بايد مثلا بگيم باآرامش)
به محض ورودشان به دفتر كوچك دبيرستان، همه به احترام بلند شديم- البته بلند كه شده بوديم از قبل- و سلام كرديم. و ايشان هم از اولين نفر كه بنده بودم، تا آخرين نفر، مصافحه كردند و حال و احوال. همين مراسم يک بار ديگر، با فاصله‌ي چند ثانيه، با حضور سركار خانم ياراحمدي تكرار شد!
(جلسه با حضور مسئول محترم خواهران کانون، مدیر اجرایی خواهران، مسئولین تشکل دانشجویی، میعاد وصل، نخبگان، آموزشگاه رهپویان و جناب رئیس و بنده که مثلا معاون ایشون هستمبرگزار می شد.)
لحظه‌اي بعد، همه آرام سر جاي‌شان نشسته بودند و من به خاطر تهيه‌ي عكس، يا به عبارتي گزارش تصويري، جاي خاصي براي نشستن نداشتم؛ و اين خيلي خوب بود!  اصلش ما يك جا بند نمي شويم و حالا يک موقعيتي پيش آمده بود كه در يك جلسه‌ي رسمي- كه البته فقط اسمش رسمي بود و از ديد جامعه‌شناسي، به خاطر جو صميمي و خودماني‌اش، از زمره‌ي جلسات غير رسمي به حساب مي‌آمد- به بهانه‌ي تعويض زاويه‌ي ديد، در جلسه و در محيط بسته‌ي دفتر بچرخيم.

  

چي‌ مي گفتم؟!
آهان... درباره‌ي خانم نقوي و شباهت‌شان به ما! و نزديكي روحيات و عقايدشان... و سادگي و بي‌آلايشي‌شان و همراهي‌شان با اهداف و ايده‌هایمان...
و از صحبت‌هایشان بگويم و اين نقل قول از آقا كه: ورود به كار فرهنگي، خودش هدف است...
و از فعاليت‌هایشان در سال 75 در تشكيلات آقاي پناهيان در دانشگاه تهران مي‌گفتند و از شباهت كار آن تشكيلات با كانون...
و اين كه گفتند: هر صحبتي درباره‌ي سازمان‌هاي دولتي در استان و خودِ استانداري داريد، درباره‌ي همكاري يا عدم همكاري و يا حتي سنگ‌اندازي آن‌ها (به همین رُکی!) در كارهاي مجموعه‌ي رهپويان، بفرماييد تا امشب به سمع و نظر استاندار محترم، جناب آقاي رضازاده برسانيم...
و اين كه مي‌گفتند: با اين كه سني ازم گذشته است، اما هنوز خودم را دانشجو مي‌دانم، با روحيه‌ي دانشجويي...
و اين كه در پايان جلسه در مقابل درخواست خواهران مبني بر معرفي يك راه ارتباط مستقیم با ايشان، شماره‌ي همراهشان را دادند و اعلام کردند که امروز عصر در حرم مطهر شاهچراغ هستند و مي‌توانيم در آن‌جا به ايشان مراجعه كنيم...
و اين كه با وبلاگ آقا سيد  آشنا هستند...
و اين كه خودشان وبلاگ نويس‌اند...
(هر چي رئيسمون سعي كرد آدرس وبلاگشون را بگيره فايده نداشت، گفتند بعداً آدرس رو مي‌دم خدمتتون... اما رئيس ما كوتاه بيا نبود، در آخرين جواب خنديدن و گفتن وبلاگم هك شده!!!  البته باز هم رئيس‌مون كوتاه نيامد و گفت: مغرب مي‌رم شاهچراغ و آدرس رو مي‌گيرم ازشون! گفتم: مگه نمي‌گن هك شده؟ گفت: مي‌گيم شما آدرس بدين تا ما از هكرتون پسش بگيريم!  )

البته از همان اوايل جلسه‌ي كوتاه ما، جناب آقايان پاريابي و بانشي، از اعضای هیئت مدیره‌ي كانون، هم جهت معرفي كامل‌تر كانون و چارت سازماني‌اش و فعاليت‌هايش، در جلسه حضور پيدا كردند كه اتفاقا بيش‌تر وقت جلسه‌ي ما بانوان محترم(!) را -كه اصل جلسه هم به منظور معرفي فعاليت بانوان بود خدمت مدير کل تشکيلات اجتماعي دفتر امور زنان و خانواده- به نفع كانون، يعني هم بانوان و هم آقايان، گرفتند... و نتيجه اين شد كه فرصتي براي بانوان محترم حاضر در جلسه، جهت معرفي فعاليت‌ها و البته مهم‌تر از معرفي، بيان مشكلات (كه هميشه مهم‌ترينش ماليه!) نماند و به همين راحتي و در ملأ عام و در حضور دو مشاور محترم بانوان، حق بانوان پايمال شد!!! (برداشت سوء ممنوع!   ما خودمون يه پا آنتي فمينيستيم!) 
و چه جالب بود كلام سرکار خانم نقوی در بدرقه‌ي آقايان: عاقبت به خير شويد انشاءالله... چقدر مختصر و مفيد... اصلش همه چيز در همين يك جمله هست.


اشتباه نشده! خودمون سايز بزرگش رو نذاشتيم!


كلام آخر ايشان در جمع بانوان حق پايمال شده‌ي حاضر(!)، كه حالا ديگر همه سرپا بودند و دور ايشان را گرفته بودند، اين بود: ما تمام سعي‌مان را مي‌كنيم، ولي منتظر كمك مالي نباشيد!!! اما همين قدر كه تصور ما از جو شيراز عوض شد و فهميديم كه چنين حركت‌هايي در اين‌جا موج مي‌زند و ديديم كه شما هستيد، بسيار خوشحال شديم.

 

همين كلام آخر چقدر به دلمان نشست... اين كه هم‌راستا بودن حركتت را با حركت برخي دولت‌زنان(!) كشور ببيني، و يا شايد هم برعكس... هم‌راستايي حركت برخي از دولت‌زنان(!) را با حركت خودت ببيني...... اصلا چه فرقي دارد؟؟؟!! اين كه هر دو طرف در يك مسيرند كفايت مي‌كند؛ حالا چه فرقي دارد كه اولي با دومي هم‌راستا شده و يا دومي با اولي؟!!! خلاصه‌اش احساس خوبي است.

و عجب سوژه‌اي را در آخر از دست دادم!!! لحظه‌اي كه خانم مدير کل تشکيلات اجتماعي دفتر امور زنان و خانواده، در كنار پژوي زرشكي رنگي كه احتمالا مال استانداري بود، ايستادند و دستي به نشانه‌ي خداحافظي بلند كردند. (اگه گرفته بودم، از اون عکسای خبری مشت می‌شدا! )

و باز هم مثل هميشه در آخر مراسمِ عكاسي‌مان، تعدادي از خواهران حاضر در جلسه، دورمان را گرفتند تا عكس‌ها را ببينند.(حالا ما نمي‌گيم كه بيشتر مي‌خواستن عكس خودشون رو ببينن! ) و باز هم تكرار همان داستان هميشگي كه: «اين عكسي كه من توش هستم رو نزنيد توي وبلاگا!»
(اصلش شيطونه مي‌گه بايد عكس بعضي‌ها رو بزرگ كرد و با زير نويس اسم و مشخصات طرف، چسباند صفحه‌ي اول سايت رهپويان!!! )
اين يكي از مشكلات هميشگي تهيه‌ي گزارش تصويري در بين خانم‌هاي محترم هست. به قول يكي از همين رفقا، آن‌قدر عكس‌هاي امروز توسط اشخاص ذي‌ربط(!) فيلترينگ خواهد شد كه به گمانم از بين آن همه عكس، تنها عكسي از ميوه و شيريني بماند!
و متأسفانه‌تر اين كه خودم هيچ عكسي ندارم از ديدار امروز

به قلم کوثر